???آرامش خدایی گاهگاهی که دلش میگیرد طبق عادت همیشگیاش میرود زیر سقف آسمان و به آسمان خیره میشود. ماه را میبیند که چقدر زیباست. ستارهها را نگاه میکند که میدرخشند. بعد چشمانش پر از اشک میشود. در آن لحظه با خودش میگوید: “این همان آسمانیست، که… بیشتر »
آرشیو برای: "فروردین 1399"
???فضای مجازی خواهرش کنارش نشسته بود و با اوحرف میزد اما او در عالم دیگری سیر می کرد آنقدر غرق شده بود که خواهر ک هیچ به پدر و مادر که سخن میگفتند هم توجهی نداشت. انگار که او بود و چهار دیواری تنهایی اش سرش خم بود چنان دخترک مودب در میان یک مجلس… بیشتر »
#به_قلم_خودم مادرم کنارم نشست با من حرف میزد من هم که مدام سرم تو گوشیم بود و به حرفاش زیاد توجه نمیکردم نه تنها مادرم بلکه پدرم خواهرم هم با من حرف میزنند اصلا حواسم به حرفاشون نیست با خودم فکر کردم، به خودم گفتم من چقدر به این گوشی… بیشتر »
#به_قلم_خودم تو رفتی و با رفتنت چهها که نشد راستی مگر تو چند نفر بودی که بعد تو همه چیز بهم ریخت دیگر هیچ چیزی حالت عادی پیدا نکرد دیگر زندگی به روال عادی تداوم نداشت لبخند از لبان همه رفت دیگر کسی شاد نیست دیگر کسی از ته دل نمی خندد مگر تو چند نفر… بیشتر »
#مهدے_جان❤️ عمری اسیر هجر و غم بی قراری ام بارانی ام که بر سر راه تو جاری ام عمرم به سر رسید بیا عشق فاطمه از حد گذشته مدت چشم انتظاری ام ?اللهم عجل لولیک الفرج? بیشتر »
#به_قلم_خودم آمدی و جمع ما را به هم ریختی آمدی و ایکاش نمی آمدی مدتی است که از بعضی عزیزانمان دورشدیم که دلم برایشان یک ذره شده، آمدی و جان خیلی ها را با آمدنت گرفتی آمدی و با آمدن تو درهای حرم بسته شد حرمی که هر سال میزبان زائران زیادی… بیشتر »

آخرین نظرات